السيد الخميني

37

دروس تفسير سوره حمد ، جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( نامه هاى اخلاقى - عرفانى ) ( موسوعة الإمام الخميني 50 ) ( فارسى )

را مشاهده كرد در اين هجرت ، اجرش هم عَلَى اللَّه است . يك طايفه‌اى هستند كه اين‌طورند كه هجرت كرده‌اند و به منتها هم رسيده‌اند ، اجرشان هم على اللَّه است ؛ هميشه هم در هجرتند آن‌ها . يك طايفه‌اى هستند كه هجرتى كرده‌اند اما نرسيده‌اند به غايت هجرت كه أدْرَكَهُ الْمَوْتُ باشد . يك طايفه هم مثل ما هستند : اصلًا هجرتى نيست در كار ، ما در همين ظلمت‌ها هستيم . ما به دنيا و به طبيعت ، و بالاتر از آن به انانيت خودمان در اين چاه محبوسيم . ما در « بيت » هستيم - يعنى در بيت نفسانيت ، روى اين احتمال - نمىبينيم الّا خودمان [ را ] ؛ هرچه مىخواهيم براى خودمان مىخواهيم . خوديم ، خود است ، غير از خود هيچ نيست . ما تا حالا به فكر اين نيفتاده‌ايم كه هجرتى بكنيم ، ما هرچه فكر داريم صرف همين جا مىشود . تمام نيروى الهى كه به ما امانت داده‌اند ، آن‌طورى كه هست ردشان نمىكنيم ، همين جا صرف مىكنيم و همين جا هستيم ، و تا آخر هم همين جا هستيم . و هرچه مىگذرد بعيدتر مىشويم از مبدأ ، از آن محلّى كه بايد به آن هجرت كنيم بعيدتر مىشويم و هرچه بگذرد ديرتر مىشود . در روايتى هست كه پيغمبر اكرم با اصحابشان نشسته بودند ، يك صدا بلند شد ، پرسيدند چيست ؟ فرمودند - به حسب اين روايت - كه يك سنگى از لب جهنم حركت كرده بود ، بعد از هفتاد سال رسيده حالا به آخر جهنم ، به آن چاهى كه در جهنم است . اين صداى افتادن آن است « 1 » . گفته‌اند : اين اشاره‌اى به

--> ( 1 ) - كلمات مكنونه ، ص 139 ؛ علم اليقين ، ج 2 ، ص 1002 ؛ المسند ، أحمد بن حنبل ، ج 9 ، ص 19 ، حديث 8825 ؛ الفتوحات المكّية ، ج 1 ، ص 298 .